ياسنت لويى رابينو ( مترجم : غلامعلى وحيد مازندرانى )

58

مازندران و استرآباد ( فارسى )

عبور از نورودسر و حچه رود و ده امامرود و نهر دوجمان به سرداب رود « 37 » كه از ييلاقات كلاردشت فرو ميريزد رسيديم و پس از عبور از اراضى سنگلاخ از اورنگ كيله هم گذشته به رودخانهء عريض چالوس كه از ارتفاعات دلير و نور سرچشمه ميگيرد و در پنج فرسخى على آباد به دريا ميريزد و حد بين كلارستاق و كجور است وارد شديم . ناحيهء كلارستاق « 1 » در ساحل دريا از نمك آبرود در مغرب شروع و تا چالوس كه حد شرقى آنست تمام مىشود و بين تنكابن و كجور واقع و داراى توابع چهار گانهء ذيل است 1 - بيرون بشم ( بزهم ) 2 - دشت 3 - كلاردشت 4 - كوهستان . مكنيزى در سال ( 1860 مسيحى ) نوشته بود كه در حدود صد دهكده در ييلاقات كلارستاق وجود داشته و بالغ بر 600 خانوار از خواجه‌وندها در آنجا ساكن بودند . محصول عمدهء كلارستاق برنج است . گندم و جو نيز در تپه‌ها كاشته مىشود ولى گاو و گوسفند منبع عمدهء ثروت آن ناحيه است . فرمانروايان قديم فارس در چالوس قصرى داشتند و در آنجا سوار نظام همواره در حالت آماده‌باش بود تا سكنه را در مقابل هجوم ديالمه محافظت كند . خود شهر چالوس بوسيلهء ديوار محكمى محصور بود كه آن را بامر دختر پادشاه فارس ساخته بودند استحكامات دفاعى چالوس را در سال ( 287 هجرى ) سيد حسن بن قاسم خراب كرد . اين شهر كه سابقا آن را شالوس « 2 » و سالوس هم مينوشتند ، بنابر تعريف مقدسى شهرى بود داراى يك قصر با مسجد جامع وصل به آن و هر دو را با سنگ ساخته بودند « 3 » . در نزديكى آن دو شهر ديگر هم واقع بوده . يكى بنام الكبيره « 38 » ديگرى كجه « 39 » . در چالوس مادر حسن بويه را با تشريفات بسيار مدفون كردند . از سادات مرعشى مازندران ظهير الدين على بن قوام الدين و فرزند او فضل اللّه را در

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به ضميمهء اول ( ب ) دهات كلارستاق . ( 2 ) - در اصل : سالوش ( مترجم ) ( 3 ) - كتاب سرزمينهاى خلافت شرقى Le Strange ص 373 .